مير سيد شريف راقم سمرقندى

173

تاريخ راقم ( فارسى )

خلوت گزين خانقاه آخرت گرديدند . مزار آن زبدة الابرابر در قريهء سيد آهوست كه از قراى ولايت سمرقند است . يكى از فضلا تاريخ وفات ايشان را اينچنين گفته : تاريخ مرشد راه طريقت شيخ عالم قطب دين * بود پيرم شيخ فانى شد به حكم سرنوشت بت‌پرستان گشته‌اند از صحبت پر فيض او * هر يكى در مسند ارشاد ساكن در كنشت از كمال همّت عالى درين دير فنا * هرچه جز ذكر خدا بود از ضمير خود بهشت آفرين بر همت آن عارف اسرار حق * غير تخم معرفت در مزرع دلها نكشت بود مقصودش همين پيوستگى با آن جهان * رشتهء جان ورا چرخ قضا روزى كه رشت قطبى و شيخى بر آن شاه ولايت ختم بود * باد جا فردوس اعلى از مقامات بهشت چونكه ختم غوث بود از آن جهت كلك قضا * « رفت ختم غوث » تاريخ وفات او نوشت هر گاه كه لفظ غوث بىخاتمه گردد دو حرف باقى خواهد ماند ، تاريخ حاصل شود . منقول است كه بعد از وفات عبد اللّه خان عبد المؤمن خان از روى بىتجربگى و نادانى كه ثمرهء او پشيمانى است عم‌زاده‌هاى خودها را به قتل رسانيد . بعد از اندك روز امراى والدش نخل حيات او را بارّهء انتقام قطع كردند . در ملك ماوراء النهر تفرقه روى داد . چنان كه توكل سلطان مع سلاطين جمع لشكر قزاق و عساكر قرغز و قلماق از آب سيحون گذشته ولايت سمرقند را محاصره كردند . در اندك فرصت متصرف شده عنان عزيمت به صوب بخارا معطوف فرمود . در آن زمان حاكم دار الملك سمرقند ، « ايشم بى » بوده ، چون دولت يار و بخت مساعد پايدار نبود بالضروره به وطن اصلى مراجعت نمود . در تاريخ 1007 لشكران بىكران قزلباش اوباش عراق بر سر ولايت بلخ متوجه گرديد . در آن فرصت تنم جان به حكم عبد الله حاكم بعضى خراسان بود . با عساكر نصرت مآثر سد لشگر يأجوج اثر گرديده نايرهء قتال چنان اشتغال يافت كه از تاب حملهء آتش آهنگ جوهر از روى شمشير چون سپند به هر طرف مىجست و هماى جنگ از گرمى جدال چون زاغ كمان پر و بال مىسوخت و سر سنان از حرارت در ميدان قتال چون شاخ ارغوان شعلهء آتش گرديد . بيت فتادند توسن سواران ز پاى * زمين گشت چون سنگ آهن‌رباى ز بس جبّه‌پوشان كه دادند جان * زمين گشت دوكان آهنگران